محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4312

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قنسرين بود سبب ماندن وى در آنجا چنان كه از على بن محمد آورده‌اند آن بود كه خليفگان و فرزندان خليفگان از شهر دور مىشدند و از طاعون مىگريختند و در صحرا دور از كسان جاى مىگرفتند . وقتى هشام مىخواست در رصافه جاى گيرد به دو گفتند : « نرو كه خليفگان طاعون نمىگيرند كه تا كنون خليفه اى ديده نشده كه طاعون گرفته باشد . » گفت : « مىخواهيد مرا وسيلهء آزمايش كنيد ؟ » و در رصافه جاى گرفت كه صحرا بود و در آنجا دو قصر بنيان كرد . رصافه يك شهر رومى بوده بود كه روميان آن را بنيان كرده بودند . گويد : هشام لوچ بود در روايت على چنين آمده كه خالد بن عبد الله ، حدى [ 1 ] خوانى را پيش هشام فرستاد كه شعر ابو النجم را به نزد وى خواند بدين مضمون : « خورشيد در افق « همانند ديدهء لوچ « رو به غروب دارد « قصد دارد اما عمل نمىكند . » و هشام خشمگين شد و او را بيرون كرد . ابو عاصم ضبى گويد : معاويه پسر هشام در عرصهء [ 2 ] ابو شريك بر من گذر كرد كه او را مىنگريستم ابو شريك يكى از عجمان بود كه عرصه به وى انتساب داشت . آنجا كشتزارى بود من نان مىپختم به نزد من ايستاد گفتم : « غذا بخور » فرود آمد نان را درآوردم و در شير نهادم كه بخورد ، پس از آن كسان آمدند . گفتم : « اين

--> [ 1 ] آوازى كه به آهنگ خاص در مايه رجز براى تحريك شتران در اثناى حركت ميخوانند در مجالس خاص نيز خوانده ميشد . بگفته بعضى مورخان آهنگ حدى مايهء اصلى موسيقى عرب است . م [ 2 ] كلمه متن : رحبه